.: شب عيدی. :.

 
 

۱-خب امروز بايد اتاق تکونی کنم.

۲-يه اتفاقی افتاده که می خوام بنويسمش.

۳-مارگريتا از مريم خانوم گفت.بابا برو خدا رو شکر کن که اونو دارين.امروز

صبح فهميديم که ديگه از اون آقاهه که می اومد خبری نيست.

۴-آقاهه به نظر آدم خوبی می اومد.خونهء يه سری آدم می رفت که اونا

همه همو می شناختن.کسی ازش بدی نديده بود.وقتی می اومد با اينکه

همه چيز کن فيکون می شد ولی آخرش خونه برق می زد.

۵-اتاق منو خيلی دوست داشت.چون هميشه آمادهء پذيرايی از اون بود!

۶-يه بار از خونهء يه حاج خانومه يه گردنبند بر می داره.اونام می

فهمن.دفعهء بعدی يه مقدار پول شمرده شده رو می ذارن تو کشو.اونم يه

 مقدارشو بر می داره.اونام می فهمنو می رن کيفشو می گردنو می بينن

 ۳۵۰۰۰ تومن پول توشه.با يارو دعوا می کنن و اون می گه شما منو دزد

کردين و از خونه می آد بيرون.اونام زنگ می زنن به پليسو اثر انگشتو از اين

کارا.بعدش زنگ می زنن به مرد بد بختو می گن اگه اعتراف نکنی پليس می

گيردت.خب اونم اعتراف می کنه.

۷-آیا او باز به خونهء ما می آد؟

۸-يه آدم به اين محتاجی اين شبه عيدی بايد چی کار کنه؟

۹-حالا اون بدبخت که بدبخته ...منو بقيه رو بگو که بايد وظايف اونو به عهده بگيريم.

۱۰-چرا از يه خونه ۲ بار چيز برداشته آخه؟من طرفدارش نيستم ولی آخه

خيلی محتاج بوده.اصلا اون خانومه چرا اين کار احمقانه رو کرده؟

۱۱-اگه پول خودم بود باز اين قدر رقيق القلب می شدم؟

۱۲-با تشکر از پليس!!

 

 

 
 

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

 

Persian Blog