.:   :.

 
 

1-يكي مي تونه به من ارتباط آدم و هوا و انسانهاي نخستينو بگه؟يعيني مي خوام بدونم اين آدم هاي

 

اوليه كه ما تو كتاباي تاريخي مي خونيم همون آدمو هوان؟خيلي جالب مي شه ها.

 

2-امروز رفتم گذر نامه.براي بار اول.هيچكسم با هام نبودو اونجام كه خدا رو شكر همهء پروسه ها رو رو درو

 

ديوار نوشتن.بعد از 4 بار پايينو بالا رفتن فهميدم كجا بايد چي كار كرد.

 

3-تو صف گرفتنه پاكت اظهار نظراي مردم جالب بود.يعني انگار نه انگار كه بابا تازه اوله ساله.بعد از اين همه

 

تعطيلي آدم نا خودآگاه شارژه.مردم اكثرا سن دار بودنو غر ميزدن به همه چيز.خلاصه كه پاكت اصليو رو

 

گرفتم.گفتم برم پولو عكسو بقيهء كاراشو هم بكنم.اما بلاخره كارم امروز پيش نمي ره.چون براي

 

همهءجماعت اناث امضاي يك غير اناث واجبه.خلاصه منتظر چاپ شدنه عكسم بودم كه يه خوانومه حسه

 

 همزاد پنداريش با من زد بالا و شروع كرد به حرف زدن.يه تيپ كاملا معمولي بود.از اين پوستاي كدر

 

داشت.يه مانتو و شلوار مشكي شل  پوشيده بود.با روسريي كه حالا سرسري سرش كرده بود.از اين تيپا

 

بود كه ديگه كم از ونك به بالا ديده مي شه.و مي شد حدس زد كه يا مي خواد بره سوريه يا كربلا(نصف

 

بيشتر آدماي امروز قصد كربلا رو داشتن).خلاصه گفت" كه شما شماره گرفتي يا نه؟منم گفتم نه مداركم

 

كامل نيست.امضاي پدرمو لازم دارم.گفت "آي گفتيا..من مي گم پاس(!)داشتن لازمه.ما كه جاييو نداريم

 

 بريم ام پاس لازمه.اين مرتيكهءخر به دخترم اجازه نمي ده.شوهرمو مي گما.با منم كه اومد محضر كلي

 

غر

 

 زد احمق.حالا بذار دور از جونه شما ببين چه جوري خرش مي كنم.بايد خرش كرد.ما كه جاييو نداريم

 

 ولي

 

 پاس داشتن لازمه.حالا خوانوم اگه عجله ندارين چرا اينجا عكس گرفتين؟چند روز پيش رفتم امير آباد

 

عكس

 

گرفتم.خيلي قشنگ شدا ولي اينا گفتن آرايش داري.آخه يارو روتوش كرده عكسرو.آخه بابا جون آدم

 

دوست

 

داره عكس پاسش قشنگ باشه."بعد تو كيفش دنباله يه چيزي گشتو با يك كم مكث تصميم گرفت عكسو

 

رو بهم نشون بده.واقعا عكس قشنگي بود.يه روسريه سبزه خوشرنگ سرش بود.راست مي گفت خوب

 

روتوشش كرده بودن.پوستش از ماله منم روشن تر شده بود!يه ماتيكه صورتي قشنگ هم زده بود.بعد

 

گفت"بهم گفتن ماتيك داري..اينا دوست دارن آدم همش گريه كنه...حيف يكي نبود اشكه آدم رو در

 

بياره.نكبتا فكر مي كنن آدم 10 دقيقه  مي تونه ياد بدبختياش نيفته...:بعدشم كلي غر به همه چيز زدو

 

 برام تعريف كرد چه طور شده كه مي خواد بره كربلا و رفت!

 

 

4-عكسه منم جالب شد.فقط همه مي گن شبيه نگار فروزنده شدي!!!!باز خوبه نگارم سر جاشه.

 

 
 

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

 

Persian Blog