.:   :.

 
 

بعد از ظهرا مي رفتيم تو محوطه و لي لي بازي مي كرديم..فرهنگ و پويا و يه پسر

 

ديگه كه اسمش محمد بودو همين چند سال پيش به خاطره منفجر شدنه نارنجكه

 

دست ساختش تو دستاش يه دستشو از دست داد و البته برادر اون كه اسمش

 

مرتضي بود هم مي اومدنو ما رو نگاه مي كردن.و همه اين جماعت ذكور به جاي اينكه

 

به من بگن نگار مي گفتن ريگان!حالا ديروز پريروزا اين ريگانم مرد!!!و منو ياده اون

 

موقعها انداخت!

 

عجبببب......

 

 

كه چي من اين قدر زود زود آپديت مي كنم؟؟؟

 

 

همين الان تلوزيون گفت از آدماي چاق تو انگليس ماليات مي گيرن!!!!!اي بابا!

 

 
 

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

 

Persian Blog