بعد از ظهرا مي رفتيم تو محوطه و لي لي بازي مي كرديم..فرهنگ و پويا و يه پسر

 

ديگه كه اسمش محمد بودو همين چند سال پيش به خاطره منفجر شدنه نارنجكه

 

دست ساختش تو دستاش يه دستشو از دست داد و البته برادر اون كه اسمش

 

مرتضي بود هم مي اومدنو ما رو نگاه مي كردن.و همه اين جماعت ذكور به جاي اينكه

 

به من بگن نگار مي گفتن ريگان!حالا ديروز پريروزا اين ريگانم مرد!!!و منو ياده اون

 

موقعها انداخت!

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

عجبببب......

 

 

كه چي من اين قدر زود زود آپديت مي كنم؟؟؟

 

 

همين الان تلوزيون گفت از آدماي چاق تو انگليس ماليات مي گيرن!!!!!اي بابا!

 

/ 30 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید

آخه آدمهای چاق مصرفشون چند برابره، واسه همين بايد ماليات بدن ديگه !!بی خيال اگر چاقی رژيم بگير، شاد وپيروز باشی

Rana

ديدی نگار جان اقايون همه ترسيدن تو چاق باشی. لطفن انقدر مغز... نباشيد عقلا!

Rana

يادمه اون زمونا مواظبه تو و فرهنگ بودم. يادش بخير!

ahmad

بابا مسجد سليمون

ياشار

سلام، يادمه که تو به من سر زدی... يادم نيست که من به تو سر زدم يا نه؟؟؟؟ ... زيبا می‌نويسی... اون بی‌نظمی هم خيلی جالبه، چون اصلا به مفهوم لطمه نزده... چی گفتم!!!!!... موفق باشی.

margarita

سلام نگار جون.يکی هم بود که شبيه مجيد مظفری بود و صبحها توی آسانسور به صورت رندوم ديده می شد.عشقم عشقای بچگی...

fati

لينک دادم بهت

margarita

پيش از اينت بيش از اين غمخواری عشاق بود.!بابا ديگه عاشق نيشتم!ترک کردم!!!!

apachi ha

سلام آباجی . آپديت کردم سر بزن بهم .

asbaranjan

کجايی عزيز دل برادر ..... نکند جدی جدی زبونم کر چشم ريگان کور رفتی پيش ريگان!