برف<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

يعني محشر.يعني عشق.يعني بركت.يعني اين تهران محشره.يعني از ساعت 6 صبح عين مجانين از پنجره

 

بيرونو نگاه كردنو منتظر لحضهءموعود شدنو از خونه بيرون رفتنو غلط خوردن روي برفي كه فكر مي كردم

 

عمرا تا سال ديگه نمي بينم.

 

با اين تواصيف ديگه جايي براي بروز انواع و اقسام نوستالژيها نمي مونه.جايي براي دلتنگيه عيد هاي پيش

 

نمي مونه.جايي براي افسردگيو مشكلات هورمونيو غدد نمي مونه.....

 

چي از زندگي بهتر تو همچين هوايي كه مجبور شي ساعت 7 صبح بري تو تراسو همه شمعدوني هاي

 

تازه جوونه زدهءمامان رو از ترس يخ زدن بياري تو....آخ كه همهءشمشادا و اين گل زردا خيط شدنا!!!!

 

مي خواستم اولين نفري باشم كه دربارهء برف مي نويسم.

 

 

 

 

/ 27 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
negar

مارگی زنگ نزن که آلردی مسافرتم..

pooria

همچنان هم هم دانشکده ای هستيم پس.. خدا اين تزو از ما نگيره!.. بهار مبارک

reza

در کمشدگان آنان که دانستند بلا ديدند............

MahGol

۱۰۰ سال بود نيومده بودم اينجا .. چه خوب شده D:

milad

سلام بلاگه باحالی داری...اگه خواستی به کلبه ما هم بيا...فعلا بای

سرباذ

نگار من که به مگطب نرفط و خت ننوشت/ به قمظه مصئله آموذ سد مدرص شد....

مهدی (یه دوست واقعی)

سلام عزيز. سال جديد رو بهت تبريک می گم. سال خوی رو برات آرزو می کنم. يه سری هم به کلبه خشک و خالی من بزن و راهنماييم کن. خدا نگهدارت باشه.