حضور آبی گرم

حضور اکر ا‌ُخرايی

ضربه قلمهايی آرام.. آرامش بخش...مطمئن

 

/ 17 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساسان م. ک. عاصی

سطح آرامش و اطمینان اون‌قدر بالاست که من احساس گدائی رو دارم که اومده و دماغشو چسبونده به پشت شیشه‌ی یکی از اتاق‌های قصر و تا قبل اینکه نگهبان بیاد داره به آرامش اون‌طرف شیشه نگاه می‌کنه! به هر حال این همه آرامش تبریک داره. تبریک. حالا من نمی‌دونم این‌وسط چرا یاد ونگوگ افتادم. نکته‌ی جالب‌تر اینه که بعد این‌همه سال هنوز نفهمیدم اکر دقیقا کدومه!!!! به هر حال امیدوارم روغن نباشه (اکرو نمی‌گم. کلشو منظورمه!). می‌دونین... وقتی آدم حواسش نیست و بعد از یک هفته دستش می‌خوره و رنگا رو هم می‌زنه، هر اطمینانی نابود می‌شه. اگه درست گفته باشم من باید برم توی بخش متریال یه فروشگاه کار کنم!!!! حالا سوال فضولانه اینه که بابا یه نمایشگاهی چیزی... سرخوش باشین و پیروز امیدوارم.

Le Petit Ali

حرف از آرامش و اطمينانه...فکر ميکردم گم شده هر چی آرامش تو دنياس.

مهدی

با امين موافقم. البته با جمله دومش.

آپاچی بزرگ

گفته بودم از سياه سژيد و قلم مشکی تو ام گفتی رنگ عشق هيچی ديگه الان پس

زروان

می‌دانی که اين طرفها سخن از غياب است تو کجايی که از اين همه حضور حرف می‌زنی!؟

بلانش

اون ور کوه ها خب نگار؟نه بابا اون ور تراش ... نه اونجا ! ميگم اون ور کوها و دريا ها و آبی هاش خب هنوز يه بلانش منتظر يه نگار خونی ديگه است پاشو بيا !

Le Petit Ali

نوشته هام عوض شده؟ چجوری شده؟

ایــ«ــان

باور می کنی هنوز نفهميدم؟ داره برام کم کم معزل ميشه