حس دست های توی جيب .

حس مشغول سوت زدن.

 حس استثناْ سر به زير .

حس روی هر برگی که خشک شده پريدن و از صدای لذت بخش خورد شدنش ارضا

شدن .

حس اينکه کاش می شد عاشق بود حالا چه خوب که نيست .

---------------------------------------------------

يادته...حالا رنگش بيشتره اون موقع سبز بود فقط ..آتليه بی آتليه .. يه چايی

سرد ...يه کتاب ... خوانوم؟؟؟؟؟ شما اين ترم کجا بودين؟؟؟

 

/ 9 نظر / 3 بازدید
مصباح

حس آدمايی که چيزی نفهميدن!

سفر شب

واقعا حالا چه خوب که نيست؟!

زروان

حس بودن! هنوز بودن حالا يا باهوده يا بيهوده (البته اوليش بهتره)

حباب

حس بی حسی حس اینکه هستی یا فقط ادای هستن رو درمیاری حس ....کاشک کسی بود عاشقش بشم

.:خانوم گل:.

خيلی خوبه.... خيلی خوبه که نيست..... (چشمک قلنبه)

Minimal

اين پست قبلی از ته دل من بود انگار ...